وقتی اسمم رو گفتی یهو متوجه شدم وجود دارم و واقعی‌ام.

کارم توو شرکت زیاده. ولی دارم یاد می‌گیرم. خوشم میاد از این کاره.

اولین روز کار توو شرکت رو با گرفتگی گردن شروع کردم. شش زدم بیرون تقریباً هفت رسیدم خونه، یه دوش آب گرم گرفتم گردنم باز بشه میرم می‌خوابم. و آرزو می‌کنم فردا روز بهتری بشه.

پ.ن: بعد کلی کلنجار مهتاب رو فالو کردم توو اینستا، دوست دارم باهاش حرف بزنم، و بگم از شرکت از روزهایی که گذشت. حیف که علاقه‌مند نیست باهام حرف بزنه.

این کار جدیده با کلی تست هوش و زبان و سه مرحله مصاحبه رو گرفتم، شرکت نفت کار کردن یه رزومه‌ی عالی بود، حقوق خوب،شیفت عالی، دی آف عالی، کار راحت، ولی من اون شب که بهم خبر دادن قبول شدم می‌دونی قبل خوابیدن و درحال پهلو به پهلو شدن به خودکشی فکر می‌کردم.

حس فلیبگ بودن دارم.