داستان از این قراره تراپیست هزینه اش زیاده و منم پول ندارم پس برنامه اینه که اینجا حرف بزنم.

حس عجیبی دارم دکتر ناراحتم میکنه از بس تذکر میده اینکه با مشتری محکم حرف نمیزنم نمیرینم بهشون مثل بقیه و مهربون برخورد میکنم و وقت میذارم گاهی از خودم میپرسم دکتر کصخلی چیزیه یا من اسکلی چیزیم یعنی نباید استقبال کنه از کارمندی که خوب رفتار میکنه چون مشتری جذب میشه. ولی خب کصخل که شاخ و دم نداره امروزم سر اسم یه دارو کصشعر گفت بهم و اعصابم رو بهم ریخت نمیدونم چه مرگشه. از خودم میپرسم یعنی مشکل منم دارم مشکل بی خوابی رو باز تجربه میکنم و درد شونه هام که کاملا ربط داره به استرس کاری. جدا میخوام با یه اقای پولدار ازدواج کنم و بشینم خونه فیلم ببینم غذا بخورم بگردم هی برم ارایشگاه. خسته ام از استرس کار بی پولی استقلال.

همکارام هم یه جورین نمیدونم نمیتونم باهاشون ارنباط بگیرم نمیتونم بهشون اعتماد کنم. شاید فقط پی ام اسم. یعنی مشکل از بقیه نمیتونه باشه احتمالا از منه هعی چی بگم.

چند روز دیگه تولد 22 سالگیمه حس میکنم خیلی بچه و اسکلم و نمیدونم واقعا این زندگی رو نمیتونم حس میکنم اخرش تبدیل به یه عقده ای میشم مثل بیشتر ادمها و همکارام.

کاش ادمها تنهام بذارن و دست از سرم بردارن اخه خیلی حس میکنم که حوصله اشونو ندارم.

کی بزرگ میشم واقعا بزرگ شدن.

باید یه شیفت دیگه کار کنم باید عین ادم درس بخونم ذهنمو از کثافت ادمها بکشم بیرون چیکار میتونم بکنم جز اینکه بپذیرم و کنار بیام. یعنی نمیدونم باید کاری بکنم از طرفی. پذیرش همه جا هم خوب نیست ادم تنها تری هستم حالا حالا.

خدایا لطفا 22 سالگی بهتر باشه.

این آدم‌ها دیگه زیادی واقعی و کصکشن. پدرسگ‌های اسکل شل کنید.

Ain't no rest for the wicked

اینجا نشسته‌ام، روز بارانی است خیس شدم حین اعلامیه تبلیغات کاری پخش کردن برای یکی از افراد مثلا خوانواده، حس واقعی بودن ندارم. اشتباه کرده‌ام خیلی رفتار های نابالغانه‌ی زیاد. تقلا می‌کنم خلأ درونم را با پیدا کردن کسی که دوستم بدارد و دوستش بدارم پر کنم، درحالی که میدانم اینها کافی نخواهد بود، و هیچ چیز را درست نخواهد کرد. میترسم از رفتارهای نابالغانه‌ام که تا کجاها من را خواهد برد. میترسم و نمیدانم چگونه درست کنم این داستان را؟! رشد؟ رشد؟.

پذیرش، کنار آمدن.شاید.شاید.

چی بگم_رشد بدون ناراحتی.

نوشته بود: چیزی به نام تغییر بدون درد و رشد بدون ناراحتی نداریم.

سلام. شیفت عصرم داروخونه‌ی جدیدی که اومدم. اه چی بگم.؟

فعلا که داره پیش می‌ره. تا ببینم چی میشه.

فقط باید رشد بدون درد رو به یاد داشته باشم، و اینکه این کانسپت رو با احتیاط به یاد بیارم چونکه

پیچش تاک‌ها.

اون شیفت شبام توو داروخونه صبح خورشید سر نزده هوا تاریک بود میومدم بیرون جلو در و فکر میکردم که چقدر دلم میخواد توو این سکوت توو این خنکی و تنهایی پیچیده توو هوا سیگار بکشم. تو سگ زمستون فقط حال میده سیگار بکشی به نظرم. ولی سیگاری نبودم. سیگار بلد نبودم بکشم و ارومم نمیکرد. برا سیگاری شدن فکر کنم یه دست شستگی نیازه یه کنار اومدگی و پذیرش من نه خشم بودم خشم هستم باروتم.

همینو پلی کرده بودم زیبا نبود مصنوعی بود ولی پلی کرده بودم. میگفت دو صد تاکستان غمم بود. میان ابر و مه معلقم.

میخوام شیفت اضافه بگیرم یعنی چیزی حدود 15 ساعت کار کردن در روز. انگار میخوام باز فرار کنم. که کار بریزم رو خودم و شلوغ بشم. و فکر نکنم ذاتا فکر نمیکنم سفیدم بدون درد بی حس و کرخت میتونم دراز بکشم و فکر کنم دارم از ارتفاعی سقوط میکنم به تاریکی که تهش معلوم نیست. و بذارم بیوفتم.

من از سفر میام.

سفر رفتیم بندر قشم کرمان. کل پولام رو خرج کردم و راستش رو بخوایید ارزشش رو اصلا نداشت. دیگه سفر نمیرم مخصوصا با خوانواده راستش من مدل سفر کردنم خاصه چیزی که میپسندم جوری که تو سفر زندگی کنم هیچ کس رو ندیدم تا حالا اونجوری به سفر نکاه کنه. راستش همسفر خیلی معقوله‌ی مهمیه. به هرحال رفتم. نمیدونم حالا درگیر پیدا کردن کار. رفتن سر کار اپلای انتخاب واحد و ... هستم. خسته‌ام.