برای فردا نوبت دکتر غدد گرفتم، حالا اینجا نشستهام رو صندلی پشت میز ناهار خوری و یه موزیک رندوم از چنل دوستم پخش میکنم، و فکر میکنم که اگه پری زنگ نزنه که بریم دوچرخه یا نه چی؟ همیشه قرارهامونو کنسل میکنه، و این حس رو بهم میده که انگار اویزونشم. مهم نیست اگه زنگ نزنه میپوشم میزنم بیرون هوا که خوبه فردا هم که دیر میرم سرکار نه؟ مهم نیست نه؟ باور کن بهشون نیاز نداری؟ آدمها. قضاوتهاشون ذرهای اهمیت نداره در زندگیت نگاهها، حرفها، و حتی خندههاشون.
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۴ ساعت 17:58 توسط
|
وبلاگ مخصوص ورود کردن به قضایا.