من تا این موقع شرکت موندم، و کار کردم، و فکر کردم، به همه چیز. حالا جلو در شرکت نشستم و به صدای پارس دور سگها گوش میدم و توی سیاهی اطراف شرکت غرق میشم، درحالی که گلهای سفید شمشاد شبیه دونه های برف رو شمشادها نشسته. و سیاهی پشتشون قشنگ تر نشونشون میده. از خنکای شب از گلهای ریز سفید شمشاد، از صدای دور پارس سگها و سیاهی پشت شرکت لذت میبرم.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آبان ۱۴۰۴ ساعت 20:0 توسط
|
وبلاگ مخصوص ورود کردن به قضایا.