سرما توو استخونم میدوید، زیر پتو سایت کاریابی رو چک می‌کردم، و فکر کردم واقعا میم بهم فکر نمیکنه که برداره گوشیو یه چطوری بنویسه؟ یه زنده‌ای؟ نه اصلا یه نقطه بذاره.

سیگار مو برداشتم و هودی پوشیدم و رفتم سمت پشت ساختمان طبق عادت از دیوار رفتم بالا و حیاط مورب حیاط خانم قاسمی اینا نشستم و یه نخ کشیدم و فکر کردم سیگار فقط تو زمستون حال میده.

پ.ن: آخرش همسایه‌های اون ساختمونا بهم گیر میدن که چرا از حیاطشون بالا میرم عین گربه و دزدکی.

پ.ن۲: به نظر نمی‌رسه بتونم اثبات کنم برا یه نخ سیگار کشیدن این کون پارگی ها رو دارم تحمل می‌کنم.

پس.ن۳: فهمیدم من یه احمقم و اون واقعا ازم خوشش نمیومده، چه متوهم بالقوه‌ای هستم.

پس.ن۴: شاید باورش سخت باشه اگه مکالمه‌ی امروز رو باهاش نداشتم با تموم اون کارهایی هم که کرده بازم احتمالا اینجوری بودم که نههههه ازم خوشش میاد موقعیت و فلان و بیسار نمیذاره، اخهههه احمممققق. ایموجی دلقک

مردم سیگاراشونو کجا قایم می‌کنن؟