ساعت چهار و نیم اینا بود که از سرکارم برگشتم یه قورمه سبزی بدمزه داشتیم با مرغ که مجبوری فرستادم پایین و تو اتاقم دو قسمت از یه کی درامای ابکی رو دیدم بعدم زنگ زدم به مامان و یه کوچولو از ماجراهای اواخر صحبت کردیم. بعدشم باز لش کردم توو اتاق و شبکه های مجازی رو بالا پایین کردم تهشم ساعتهای نه و نیم بلند شدم اتاقم رو جمع کردم لباس ها رو از زمین برداشتم تو کمد چیدم اتاقو جارو زدم لوازم ارایش رو مرتب کردم و کیفم رو خالی کردم و ظرف هایی که برده بودم سرکار رو شستم سطل اشغال رو خالی کردم رفتم حموم در همین حین یه سری از لباس هام رو ریختم ماشین و برگشت برای ناهار فردا یه چندتا خیار و کاهو ریز کردم بهش ماست زدم. یه برگه ژامبون مونده بود با کاهو و سیب زمینی و سس مایونز پیچیدم گذاشتم یخچال البته هی از اینور اونور باز میشد چون نونمون لواش بود. بعدشم عکسای فیلم جدیدی که دیده بودم رو گذاشتم چنلم و موزیک متن هاش رو گوش دادم. و به دو نفر جدید ناشناسی که وارد چنلم شده بودن فکر کردم مخصوصا اونکه بیوش نوشته بو بعدا؟ بعدا چایی مون سرد میشه. میرم روتین پوستیم رو انجام میدم یه کتاب جدید باز می کنم به خوندن. و فردا بیشتر درموردش. درمورد همه چیز مینویسم. باور کن.
+ نوشته شده در یکشنبه سوم تیر ۱۴۰۳ ساعت 23:5 توسط
|
وبلاگ مخصوص ورود کردن به قضایا.