کل اتاقو تمیز کردم، لباسا رو شستم و مرتب کردم کتابمو مرتب کردم رفتم حموم موهانو خشک کردم یه روتین کوچولو انجام دادم دراز کشیدم و فکر میکنم من تو شطرنج انقدر درگیر گرفتن مهرههای مهمم که گاهی چکمیت کردن طرف بیخ گوشمه و نمیبینمش، تو زندگی هم انقدر تمرکزم رو یه چیزییه، که بعضی چیزا رو نمیبینم، انگار تعادل رو رعایت کردن برام سخته، و اره سخته واقعا. صفر و صدم.
پ.ن: دیشب مهلا یه چیزی گفت که ناراحت شدم، بعد توضیح داد و من فراموش کردم و چون میدونم واقعا منظوری نداشته و نمیخواسته حرف بدی بهم زده باشه تاثیر زیادی رو رفاقت باهاش نداره.
پ.ن۱: علاقمندی و صمیمیت وقتی پیش میاد که تو بتونی پیش اون آدم ضعیف باشی. پس اشکال نداره این احساسات، نشونهی اینه که این صمیمیت و خب ...
+ نوشته شده در جمعه نهم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 22:24 توسط
|
وبلاگ مخصوص ورود کردن به قضایا.